خرید بک لینک
بزرگترین اشتباه زندگیم اونجایی بود که تصمیم گرفتم طنزنویس بشم. اینجوریه که حالا باید بشینم و همینجوری که از سر و صورتم غم میباره جک به هم ببافم که شنوندههای ساعت ۸ صبح رادیو دلشون باز بشه و روزشون

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 16:51

به خودم گفتم تو سنگی، سنگا گریه نمیکنن.

سنگ شدم، سنگین شدم، توی غصه فرو رفتمو غرق شدم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 23:6 توسط کرفس|

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 16:51

از گروهها که لفت دادی، اینستایت را که پاک کردی، تلفنهایت را که جواب ندادی؛ خواستم گوشی را بردارم و یک پیام بلندبالا برایت بنویسم و به شوهرت بگویم برایت بخواند. 《ما رفیق روزهای خوبت نبودیم که توی رو

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 16:51

نمیخواستم که گریه کنم. نمیخواستم که اشکم راه بیفتد. اولین قطره اگر میچکید تا قیامت بند نمیآمد. نوحههای مداح سوزناک نبود، میشد کنار آمد؛ گریههای مامان تکراری بود، میشد تحمل کرد. با چشم در چشم شدن

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 16:51

صفحه بندی